الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

313

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

در مقابل جنگ بدر . آنگاه دستور داد زين العابدين على بن حسين را غل و زنجير كردند و با زنان و كودكان اسير به زندان بردند . من هم با آنان بودم . از هيچ كوچه‌يى نمىگذشتيم مگر اينكه آكنده از زن و مرد بود و بر سر و چهرهء خود مىزدند و مى - گريستند . آنان زندانى شدند و بر ايشان سخت گرفت . بار ديگر ابن زياد آنان را به مجلس خود آورد و سر مطهر را هم آوردند . زينب ( ع ) هم ميان اسيران بود . ابن زياد گفت : سپاس خداوندى را كه رسوايتان كرد و شما را كشت و سخنان شما را دروغ درآورد . ( 1 ) زينب كه درود خدا بر او باد فرمود : سپاس خداوندى را كه ما را به وجود محمد ( ص ) گرامى داشت و ما را پاك گردانيد پاك‌گردانيدنى . همانا خداوند تبهكار را رسوا و گنهكار را تكذيب مىفرمايد . ابن زياد گفت : كردار خدا را با خودتان كه اهل بيت هستيد چگونه ديدى ؟ فرمود : كشته شدن برايشان نوشته و مقرر شده بود و به سوى آرامگاههاى خويش شتافتند و به زودى خداوند ميان تو و ايشان جمع خواهد كرد و در محضر خداوند محاكمه خواهيد شد . ( 2 ) ابن زياد كه خدايش لعنت كناد خشمگين شد و قصد آزار آن حضرت را كرد . عمرو بن حريث او را آرام كرد . زينب ( ع ) فرمود : اى ابن زياد ! آنچه نسبت به ما انجام دادى براى تو بس است . همانا مردان ما را كشتى و ريشهء ما را بريدى و حرمت ما را شكستى و زنان و كودكان ما را اسير كردى و اگر اين كارها براى انتقام - كشى بود ، همانا انتقام كشيدى . ابن زياد فرمان داد ايشان را به زندان برگردانند و به اطراف مژده‌رسانهايى فرستاد كه به مردم كشته شدن حسين ( ع ) را اطلاع دهند و پس از آن دستور داد اسيران را همراه سر مطهر امام حسين ( ع ) به شام گسيل دارند . ( 3 ) پرده‌دار ابن زياد مىگويد : جماعتى از كسانى كه با ايشان به شام رفته بودند ، براى من نقل كردند كه آنان شبها تا صبح آواى نوحه‌گرى جن را بر امام حسين ( ع ) مىشنيده‌اند و گفتند : چون وارد دمشق شديم زنان اسير را روز با چهرهء گشاده وارد دمشق كردند . شاميان سفله و ستمگر مىگفتند : اسيرانى بهتر از ايشان نديده‌ايم و از اسيران پرسيدند شما كيستيد ؟ سكينه دختر امام حسين ( ع ) گفت : ما اسيران از خاندان محمديم . آنان را بر پلكان مسجد دمشق كه محل نگهداشتن اسيران بود بر پا داشتند . على بن حسين ( ع ) هم كه نوجوان بود ميان اسيران بود . پيرى از مردم شام پيش آمد و گفت : خداى را سپاس كه شما را كشت و نابود كرد و شاخ فتنه را قطع كرد و از هيچ دشنامى فروگذارى نكرد . چون سخن او تمام شد ، على بن حسين ( ع ) از او